اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :

شعر و ادب

من به اعجاز غزل بر قلب انسان واقفم * آخرش هم با غزل او را هوایی می کنم

ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻏﺰﻝ ﻫﺴﺖ

ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻏﺰﻝ ﻫﺴﺖ
ﺣﻀﻮﺭﺕ ﻣﺜﻞِ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ ﻋﺴﻞ ﻫﺴﺖ

ﻣﯿﺎﻥِ ﺧﺎﻃﺮﻡ … ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽِ ﺗﻮ
ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺻﺪ ﺿﺮﺏُ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻫﺴﺖ

ﺑﺠﺰ ﻣُﻬﺮِ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺑﺮ ﺩﻟﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﮕﺮ ﻣِﻬﺮِ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﯾﮕﺮ ﺑَﺪَﻝ ﻫﺴﺖ ؟

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﯿﻦِ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺻﺪ ﻗﻠﻨﺪَﺭ
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺟَﺪَﻝ ﻫﺴﺖ

ﺑُﺖِ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺑﺎﺵ ﺑﺴﯿﺎﺭ
ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ‏« ﻻﺕ ﻭ ﻋُﺰّﯼ ﻭ ﻫُﺒَﻞ*« ﻫﺴﺖ

ﺻﻔﺎﯼِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ :
ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻏﺰﻝ ﻫﺴﺖ❤

رقص باید که عجین با دف و سرنا بشود

رقص باید که عجین با دف و سرنا بشود
باده خوب است به اندازه مهیـا بشود

داده ام دخترکان سیب بریزند به حوض
گفته ام تا همـه جا هلهله برپا بشود

شاعران با غزل نیمه تمام آمده اند
دامنت را بتکان قافیه پیدا بشود

روسری سر کن و نگذار میان من و باد
سر آشفتگی موی تـــو دعوا بشود

هیچکس راهی میخانه نخواهد شد اگر
راز سکر آور چشمان تو افشا بشود

بلخ تا قونیه از چلچله پر خواهد شد
قدر یک ثانیه آغوشت اگر وا بشود

حیف ! یک کوه مذابی و کماکان باید
عشوه هایت فقط از دور تماشا بشود



تا سیب گونه ات بنوازد نگاه را

تا سیب گونه ات بنوازد نگاه را

آدم چگونه سر نسپارد گناه را؟

حالم شبیه شانه ی بیچاره ایست که

در لابه لای موی تو گم کرده راه را

هر چند گفته اند که بوسیدنت خطاست

توجیه می کند لب تو اشتباه را

چشم تو بس که جاذبه دارد٬ عجیب نیست

عمری خدا به دور تو گردانده ماه را

حالم بد است٬ مثل گدایی که سالهاست

چشمش گرفته دختر یک پادشاه را

من در نماز غرق که باشم بغیر تو؟!

اسمت می آید “” اشهد ان لا اله” را