نه تنها چشمهایت سوره ی والشمس میخوانند به المیزان قسم تفسیر یوسف میکند رویت…
آذر, 1394
-
12 آذر
حادثه خبر نمی کند(کوتاه و بسیار زیبا)
حادثه خبر نمی کند با احتیاط قدم به شعرم بگذار قافیه ی دل شکستنی ست……..
-
11 آذر
هَرْ چِه نَقْشِه دَرْ سَرَمْ بود ْبَرایِ اَرْبَعینْ بَرْ عَکْسْ شُد
هَرْ چِه نَقْشِه دَرْ سَرَمْ بود ْبَرایِ اَرْبَعینْ بَرْ عَکْسْ شُدْ مِثْلِ هَرْ سالْ دُوبارِه قِسْمَتَمْ اَزَ کَرْبَلا یِکْ عَکْسْ شُد ْ لَبَّیْکَ یاحُسِیْنْ(عَلَیْهِ السَّلامْ)
-
11 آذر
لذت روزه ی ماه رمضان جای خودش
لذت روزه ی ماه رمضان جای خودش اربعین ، کرببلا ، پای پیاده عشق است
-
11 آذر
آرزو میکنم(زیبا از یغما)
آرزو میکنم که خنده ات تنها به عادت مرسوم “عکس گرفتن” نبوده باشد ! و تو خندیده باشی در آن لحظه از ته دل.. چرا که خنده ی تو جهان را زیبا میکند… یغما گلرویی
-
9 آذر
فقط شعر مرا میخواهی اما شاعرش را نه (طنز عاشقانه- زیبا)
فقط شعر مرا میخواهی اما شاعرش را نه ولی بی پرده میگویم عزیزم “آش با جایش”
-
9 آذر
کربلایت سهم ما بد ها نشد این اربعین
کربلایت سهم ما بد ها نشد این اربعین پابرهنه می روم سمتی که بغضم بشکند…
-
9 آذر
مَن به اِعجازِ “غَزَل” بَر قَلبِ اِنسان واقِفَم..
مَن به اِعجازِ “غَزَل” بَر قَلبِ اِنسان واقِفَم.. آخَرَش هَم با ” غَزَل” او را هَوایی میکُنَم
-
9 آذر
ﻣﺎ ﭼﻮ ﺧﺎﺭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﻢ
ﻣﺎ ﭼﻮ ﺧﺎﺭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﻢ ﺷﺒﻨﻢ ﮔﺴﺘﺎﺥ ﺭﺍ ﺑﻨﮕﺮ ﮐﺠﺎ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ صایب تبریزی
-
9 آذر
یک نفر هست که لب وا بکند می میرم(بسیار زیبا-تک بیتی)
یک نفر هست که لب وا بکند می میرم خنده ی معجزه آسا بکند می میـــــرم
-
9 آذر
گفتم : بِدَوَم تا تو همه فاصله ها را
گفتم : بِدَوَم تا تو همه فاصله ها را تا زود تر از واقعه گویم گله ها را یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش بگذار که دل حل بکند مسئله ها را محمد علی بهمنی
-
9 آذر
من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟
من پر از وسوسه ی چشم تو هستم! تو چطور؟ من از احساس غزلخیز تو مستم! تو چطور؟ تویی آرامش من, شاخه گل طنازم من سبو از سر شوق تو شکستم! تو چطور؟ فصل پاییز, مه مهر, و زیبایی تو عهد با قلب پر از مهر تو بستم! تو چطور؟ …
-
9 آذر
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد سعدی
-
8 آذر
لب های تو لب نیست ! عذابیست الهی
لب های تو لب نیست ! عذابیست الهی باید که عذابی بچشم گاه به گاهی در لحظه دیدار تو ، گفتم که بعید است چشمان تو من را نکشاند به تباهی لب های تو نایاب تر از آب حیات است تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی این کار خدا …
-
8 آذر
هستی ام ، دار و ندارم غرق چشمان تو شد
هستی ام ، دار و ندارم غرق چشمان تو شد شمعدانیهای دل ، بی تاب گلدان تو شد واژه ای می خواست در خاک تو پا گیرد دریغ!! هر غزل خشکید و پاسوز زمستان تو شد …
-
7 آذر
مادرم، پیامبری بود، با زنبیلی پر از معجزه…(کوتاه و بسیار زیبا)
مادرم، پیامبری بود، با زنبیلی پر از معجزه.. یادم نمی رود در اولین سوزِ زمستانی النگویش را، به بخاری تبدیل کرد…!
ثامن کتاب فرهنگی، طراحی گرافیکی، کتاب