اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :

ثامن کتاب

افراد موفق دائما در حال رشد و یادگیری هستند در حالی که افراد معمولی این ذهنیت را دارند که همه چیز می‌دانند!

لجبازی -قسمت۱

◀️لجبازی از این احساس نشأت می‌ گیرد که فرد فکر می‌ کند دارد شکست می‌ خورد و باید قدرت خود را نشان دهد. در واقع کمبود اعتماد به نفس و عدم خود باوری و کمبود‌های درونی گاهی باعث لجباز شدن افراد می ‌شود.

◀️لجبازی باعث می ‌شود شما حقایق را نادیده بگیرید و اشتباه خود را نپذیرید و همین امر همسرتان را نیز آشفته می ‌کند

✅در برابر همسر لجباز

◀️اگر همسر لجبازی دارید باید در رفتارتان یک سری نکات را رعایت کنید تا همسرتان سر لج نیفتد و با شما لجبازی نکند.

◀️اول از همه یادتان باشد که در برابر لجبازی ‌های همسرتان شما لجبازی نکنید، چرا که اگر در این دور بیفتید روزبه‌ روز روابط‌ تان بدتر و بدتر می ‌شود و بازگشت به عقب غیرممکن خواهد شد.

◀️دوم این ‌که وقتی همسرتان عصبانی است جواب او را ندهید و با او بحث نکنید بلکه در آن لحظه او را به آرامش دعوت کنید و همیشه خواسته ‌هایتان را در آرامش به او بگویید. وقتی خودتان نیز عصبانی هستید از جر و بحث بپرهیزید.

◀️سومین نکته این است که بدانید کسی که لجبازی می‌ کند معمولا خودش می ‌داند که حق با او نیست اما هیچ وقت نمی ‌خواهد این را به زبان بیاورد، پس شما نیز اصرار نکنید و بحث را ادامه ندهید.

◀️چهارم این‌ که همیشه اشتباهات همسرتان را با احتیاط و مهربانی با او در میان بگذارید چرا که اگر او احساس کند که دارید تحقیرش می ‌کنید یا انتقادتان را توهین ‌آمیز به او منتقل می‌ کنید ممکن است با شما لجبازی کند و ایرادش را نپذیرد و رویه ‌اش را تغییر ندهد.

◀️نکته آخر این ‌که تا آنجایی که می ‌شود همسرتان را عصبانی نکنید و حداقل، کارهایی که می ‌دانید او دوست ندارد را انجام ندهید. به یاد داشته باشید که محبت و مهربانی همیشه کارساز است و لجبازی را از بین می‌ برد.

این داستان واقعی بسیار زیبا و منقلب کننده است حتماً بخوانید و التماس دعاء* اگه هوای امام حسین رو کردید یادی از من هم بکنید…التماس دعا

این داستان واقعی بسیار زیبا و منقلب کننده است حتماً بخوانید و التماس دعاء* اگه هوای امام حسین رو کردید یادی از من هم بکنید…التماس دعا

یکی از افرادی که کارش مدیریت کاروان های اعزامی از مشهد به کربلا بودو300 مرتبه به کربلا مشرف شده بود ، تعریف می‌کرد:

سال1396 شمسی در فرودگاه مشهد، در حال سر و سامان دادن به زائرین بودم، در همان اثـنا پروازهای دبی و ترکیه درحال مسافرگیری بودند.
تعدادی از زائران به من گفتند:
تفـاوت پـروازها را با هم ببینـیـد،
آنها با چه ظاهر و سر و وضعی هستند،
گویی بعضی ها هیچ اعتقادی به اسلام و
مسلمانی ندارند، حتی در آرایش کردن
گوی سبقت را از غربی‌ها.. ربوده اند…

همینطور که درحال گفتگو بودیم، آقا و خانومی
به همراه دختر جوانی به سمت ما آمدند.
وضع ظاهرشان به همان پروازهای دبی و ترکیه می‌خورد.
وقتی به ما رسیدند گفتند:
کاروان اعزام به کربلا همینجاست؟
من که توقع این سوال را نداشتم گفتم:
بله، چطور مگه؟
آنها با خوشحالی گفتند:
اگر خدا قبول کند ما هم زائر کربلا هستیم.

من که بعد از حدود 300بار مدیر کاروان عتبات عالیات بودن، تا به حال اینگونه زائر نداشتم، کمی جا خوردم، ولی بعلت اینکه زائر حضرت بودند،
به آنها خوش آمد گفتم.
بالأخره همه زائرین سوار هواپیما شدند
من هم براساس وظیفه دینی و حتی شغلی قبل از
پرواز شروع کردم اصطلاحا به
امر به معروف و نهی از منکر،
(یعنی به درب می‌گفتم که دیوار بشنود)

می‌گفتم این مکان‌های مقدسی که خداوند به ما توفیق زیارتشان را داده حُرمت بالایی دارند
و زائرین باید حرمت این اماکن را نگه دارند،
اما دختر این خانواده که گویا منظور اصلی من او بود
با حالت ناراحتی و بی‌اعتنایی به من فهماند
که اهمیتی برای حرف های من قائل نیست.

به نجف اشرف رسیدیم
من هم در زمان‌های گوناگون می‌گفتم
که این مکان ها مقدس است و هر فرد حداقل باید ظاهرش را حفظ کند و آن دختر هم، بی اعتنایی می‌کرد.

تـااینکه روز آخر که در نجف اشرف بودیم
و فردا قرار بود عازم کربلاء معلی شویم؛
پدر آن دختر پیش من آمد و گفت:

حاصل زندگی من و همسرم همین یک دختر است
که پزشک اطفال است،شاید بخاطر عدم توجه ما،
او فقط در درس و شغلش موفق شده
و از اعتقادات دینی و اخروی تقریباً چیزی نمی‌داند!
ما تصمیم گرفتیم
او را به کربلا نزد سیدالشهدا علیه السلام بیاوریم
بلکه حضرت جبران کاستی ها و کمبودهایی که ما
طی این سالیان از نظر اعتقادی و دینی
برای فرزند دلبندمان گذاشتیم را بنمایند،
چون آرزوی هر پدر و مادری
عاقبت بخیری فرزندش می‌باشد.

دختر ما بخاطر نوع دوستان و جَـوی که بزرگ شده
تقریبا هیچ چیزی از مبانی دینی و اعتقادات
نمی‌داند و وقتی شما از لزوم رعایت حجاب صحبت می‌کنید، او به اتاق می آید دائم می‌گوید:
منظور حاج آقا فقط من هستم!
چون فقط در این کاروان منم که
سر و وضعم اینگونه است.
ما از شما می‌خواهیم که رعایت حال ما و
دخترمان را بفرمائید و دیگر چیزی نگوئید.

گفتم: این وظیفه من است که این مسائل را
برای زائرین گوشزد کنم تا حریم اهل بیت
علیهم السلام شکسته نشـود.
گفتگوی ما تمام شد،
و ما روز بعد عازم کربلاء شدیم.

صبح روز اول که در کربلا بودیم به لابی هتل آمده
و دیدم خانمی
با مقنعه بلند و چادر و حجابی کامل

منتظر من نشسته است و تا من را دید سلام کرد.
وقتی دید من با تعجب او را نگاه می‌کنم گفت:

ظاهراً من را نشناختید؛ من همان دختر بی‌حجاب
چند روز پیش هستم. از شما تقاضا دارم
اجازه دهید عبایتان را بشویم.

من که شوکه شده بودم گفتم:
اولا من معنای حرکات و رفتار قبل با حالت
امروزتان را نمیفهمم؛ ثانیاً شما هم زائر هستید
هم پزشک؛ در شأن شما نیست که
عبای من را بشوئید، من این کار را نمی کنم.

درحالیکه گریه می‌کرد از من خواهش کرد
که اجازه دهم!! توجه که کردم دیدم واکس تهیه
کرده و تمام کفش های کاروان را واکس زده بود.
به او گفتم تا نگویی چه شده من نمی‌گذارم..

باحال گریه گفت: دیشب وقتی وارد کربلا شدیم
من در عالم رؤیا خدمت سـیدالشهـدا آقا
ابـاعبـدالله الحسین علیه السلام شرفیاب شدم.
حضرت من را به اسم مستعاری که دوست داشتم صدا زدند و فرمودند:
دخترم ؛ من خواستم که تـو به کربـلا و به زیارت من بیایی و تا وقتی که من کسی را دعـــوت نکنــم هیچکس نمی‌تواند به این مکان بیاید. حرف‌هایی که مدیر کاروان می‌زد همانی بود که ما دوست داشتیم و به زبانش جاری می‌شد، برو عبایش را بگیر و آن را بشوی تا از او دلجویی کرده باشی.
و بعد فرمودند: دخترم تو دکتر اطفال هستی،
طفل مریضی دارم می‌خواهم درمانش کنی.

او در حالیکه گریه می‌کرد می گفت:
حضرت طبیب همه عالم هستند…
ولی به من فرمودند دنبال من بیا…

بـه همراه حضرت از دو اتاق رد شدیم و
وارد اتاق دیگری شدیم، روی سکویی طفلی شـش ماهه دیدم که مثل قرص ماه می‌درخشید
و تیری سه شعبه به گلویش اصابت کرده بود.
حضرت فرمودند: پسرم را درمان کن.

(خانم دکتر در حالیکه بشدت گریه می‌کرد، سؤال کرد:
حاج آقا مگر امام حسین علیه السلام فرزند ۶ماهه داشتند؟ چرا تیر ۳شعبه به گلویش زده بودند؟)

من که بغض گلویم را گرفته بود گفتم:
بله، ولی این سؤال‌ها را نپرس…
ایـن‌ها روضه‌های سوزناکی است
که جگر انسان را کباب می‌کند.

اما او که تازه وقایع کربلا را شنیده بود دوباره
پرسید: چرا تیر 3شعبه به گلوی این طفل زدند؟?
گفتم:چون امام حسین علیه السلام طفل شیرخواره اش را بر روی دست گرفته بودند و به دشمنان منافق و کافر فرمودند: حالا که به زعم خودتان با من دشمن هستید
و می جنگید خودتان این بچه را بگیرید
و سیراب کنید.

خانم دکتر در حالیکه بسیار منقلب شده بود و هق هق
گریه می‌کرد گفت: آخر کجای عالم در جواب درخواست
آب دادن به طفل 6ماهه، آن هم فرزند پیامبرشان،
با تیر سه شعبه به گلوی آن بچه پاسخ می‌دهند؟!
حاج آقا من در عالم رؤیا دیدم که
حتی آن تیر سمی و زهر آلود نیز بود!!!
و بلند بلند گریه می کرد…

به برکت سید الشهدا علیه السلام آن خانم دکتر جوان چنان متحول شده بود که موقع بازگشت کاروان به ایران می‌گفت: من با شما نمی آیم و می خواهم اینجا باشم… من قلبم و روحم در کربلاست…
بالأخره با اصرار فراوان و قول به اینکه دوباره برای پابوس و عرض ارادت به کربلا می آید حاضر شد برگردد.

بعد از چند هفته که به مشهد مقدس مراجعت کردیم،
روزی وارد مطبش شدم، دیدم که عکس‌ها و نوشته‌هایی
بر روی دیوار از امام حسین علیه السلام زده شده بود.

آنجا دیگر دکتری مؤمنه و صالحه و دلباخته سید الشهداء علیه السلام بود، دکتری که حالا بسیار باوقار و امام حسینی شده بود و حتی مریض ها هم در مطبش صف کشیده بودند.

با خوش‌رویی ار من پذیرایی کرد و گفت:
باور نمی‌کنید از زمانی که از کربلا به مشهد آمدم،
امام حسین علیه السلام به نگاهم و قلمـم
اثری عجیب داده اند چرا که من با همان نگاه اول
درد و مرض اطفال را تشخیص می‌دهم
و حتی آنها را برای آندوسکوپی هم نمی‌فرستم
و با اولین نسخه مریض‌ها خوب می‌شوند،
فقط به برکت آقای مظلوم و کریم مولانا اباعبدالله الحسین علیه السلام

?کتاب خروش خدا صفحه 83?
علیرضا ثبتی گجوان

?خدایا به خون گلوی حضرت علی اصغر علیه السلام،
خون آن مظلومی که به فرموده امام صادق علیه السلام
“اگر یک قطره از آن بر روی زمین ریخته می شد،
خداوند قهار بساط زمین و آسمان را جمع می کرد”
قَسَمت می‌دهیم
آخرین خلیفه و جانشینت را
بدون وقوع علائم حتمی در عالم،
ظاهر بفرما آمین یا رب العالمین…

سخنان حکیمانه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: 5

سخنان حکیمانه

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

مَن أنظَرَ مُعسِرا أو وَضَعَ لَهُ أظَلَّهُ اللّه ُ تَعالى تَحتَ ظِلِّ عَرشِهِ یَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ.

هر که وامدارِ تنگ دستى را مهلت دهد یا بار وام را از وى فرو نهد، خداوند در آن روز که سایه ای جز سایه عرش نیست، زیر سایه عرش جایش می‌دهد.

سنن الترمذى، ج ٢، ص ٣٨۵.

 

سخنان حکیمانه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: 4

سخنان حکیمانه

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

مَن أحَبَّ أن یَکونَ أکَرَمَ النّاسِ فَلیَتَّقِ اللّه َ و مَن أحَبَّ أن یَکونَ أقوَى النّاسِ فَلیَتَوَکَّل عَلَى اللّه ِ و مَن أحَبَّ أن یَکونَ أغنَى النّاسِ فَلیَکُن بِما فی یَدِ اللّه ِ أوثَقَ مِنهُ فی یَدِهِ.

هرکه دوست دارد گرامى ترینِ مردمان باشد، باید از خدا پروا کند ؛ و هرکه دوست دارد توانمندترینِ مردمان باشد، باید بر خدا توکّل کند؛ و هرکه دوست دارد بی‌نیازترینِ مردمان باشد، باید به آنچه نزد خداست بیشتر از آنچه در دست خود اوست، اعتماد داشته باشد.

الأمالى، صدوق، ص ٣٨١.

یاعلی حیدر مددی: به رسم هر روز صبح باسلام بر ارباب بی کفن روز مون رو شروع کنیم

یاعلی حیدر مددی:
به رسم هر روز صبح باسلام
بر ارباب بی کفن روز مون رو شروع کنیم

❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما. بَقیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَعَلى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
✳✳✳✳✳✳✳

صلوات خاصه امام رضا:

اللهم صلی علیٰ علیِ بْنِ موسَی الرِضَا المرتضیٰ
الاِمامِ اتَّقیِ النَّقی و حُجَّتکَ عَلیٰ مَنْ فَوقِ الاَرض و مَن تَحتَ الثَّریٰ الصِّدیقِ الشَّهید صَلاهً کَثیرهً تامَّهً زاکیهً مُتَواصِلهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفاً کَأَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلیٰ أَحَدٍ مِن اَوْلیائِک
❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️
سلام به بی بی دوعالم …..
بسم الله الرحمن الرحیم
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَهِ فاطِمَهَ الزَّکِیَّهِ
حَبیبَهِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى
انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ
اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها
وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّهِ الْهُدى
وَحَلیلَهَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَهَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَْعْلى فَصَلِّ عَلَیْها
وَعَلى اُمِّها صَلوهً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبی‌ها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ
وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَهِ اَفْضَلَ التَّحِیَّهِ وَالسَّلامِ.
(اللَّهُمَ‏ عَجِّلْ‏ فَرَجَ وَلِیِّکَ وَ ابْنَ وَلِیِّکَ وَ اجْعَلْ فَرَجَنَا مَعَ فَرَجِهِمْ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ)»
❇❇❇❇❇❇

*سلام_امام_زمانم* صبحی گره‌ از زمــانه‌ وا خــواهد شد

*سلام_امام_زمانم*

صبحی گره‌ از زمــانه‌ وا خــواهد شد
راز شـب تــار بـــر مـــلا خـواهـد شـد

در راه، عــزیـزی‌ ست ڪـه با آمــدنش
هــر قطـب‌ نمــا، قبـله‌ نما خواهد شـد

*سلامـ_امامـ_زمانمـ* من سجـده به خاڪ جمڪران می‌خواهم

*سلامـ_امامـ_زمانمـ*

من سجـده به خاڪ جمڪران می‌خواهم
از یـــوسـف گمگشتـــه نشـــان می‌خواهم

فــریــاد و فغــــان، از غـــم تنهــا بـــودن
مـن مهـــدی صـاحـب الـزمــان می‌خواهم

معارف نماز: *نماز مؤدبانه بخوان*

*﷽ #معارف_نماز*

*نماز مؤدبانه بخوان*

☀️ جناب #شیخ_رجبعلی_خیاط درباره ادب حضور در #نماز می‌فرماید:

*« #شیطان همیشه می‌آید سراغ انسان، یادت باشد که توجه خود را از خدا قطع نکن، در نماز مؤدب باش*

* در نماز باید همانند هنگامی که در برابر شخصیت بزرگی خبردار ایستاده‌ای باشی، به گونه‌ای که اگر سوزن هم به تو بزنند تکان نخوری! »*

☀️ باری، جناب شیخ معتقد بود که *هر حرکتی خلاف ادب در محضر آفریدگار، معلول وسوسه شیطان است* و می‌فرمود:

*? «شیطان را دیدم بر جایی که انسان در #نماز می‌خاراند، بوسه می‌زند »!!*

کیمیای محبت، محمدی ری شهری، صفحه ۲۲۳.

با فرستادن این پیام *حتی به یک☝️نفر* در زمره مصلین(مبلغین و مروجین نماز) قرار بگیرید.

معارف نماز: ❌ من با خدا خودمانی هستم و نیازی نمی‌بینم خیلی رسمی با او برخورد کنم به همین خاطر با لباس راحت و هر زمان و مکان و حالتی که راحت باشم به نماز می ایستم⁉️

*﷽ #معارف_نماز*

*❌ من با خدا خودمانی هستم و نیازی نمی‌بینم خیلی رسمی با او برخورد کنم به همین خاطر با لباس راحت و هر زمان و مکان و حالتی که راحت باشم به نماز می ایستم؟⁉️*

*? پاسخ :*
*آیا شما به خدا نزدیکتر هستید یا پیامبر اکرم و #امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما ؟*
*چرا آن بزرگواران رعایت خودمانی بودن را در محضر خدا نکرده اند؟*

*? شما بیشتر با خدا خودمانی هستی یا امام حسن مجتبی علیه السلام که زیباترین و بهترین لباس هایش را برای نماز می پوشید و می فرمود:*
*خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.*

*? اگر با دستور خدا نماز می خوانی بدان همان خدا فرمان داده با این آداب و در این زمان و مکان و حالت در گفتگویی رسمی با من حاضر شوید. البته فرموده که در غیر نماز می توانی آن حالت خودمانی را تا ساعت ها داشته باشی و به یاد من باشی.*

*? [باید توجه کنیم که #نماز تمرین ادب است. ادب بی نهایت کوچک در برابر بی نهایت بزرگ و ادب یعنی رعایت آنچه خدا دستور داده چه به صورت واجبات و چه به صورت مستحب نماز]*

هشت گام تا حضور قلب ؛ اصغر آیتی و حسن محمودی ؛ صفحه ۲۴.

با فرستادن این پیام *حتی به یک☝️نفر* در زمره مصلین(مبلغین و مروجین نماز) قرار بگیرید.

سخنان حکیمانه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: 3

سخنان حکیمانه

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

 

مَنِ انقَطَعَ إلَى اللّه ِ کَفاهُ اللّه ُ کُلَّ مَؤونَهٍ و رَزَقَهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِبُ و مَنِ انقَطَعَ إلَى الدُّنیا وَکَلَهُ اللّه ُ إلَیها.

هرکه به خدا روى آورَد، خداوند، عهده دار همه مخارجش می‌شود و هر که به دنیا روى آورد، خداوند به دنیا واگذارش می‌کند.

المعجم الصغیر، ج ١ ، ص ١١١.

 

سخنان حکیمانه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: 2

سخنان حکیمانه

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

مَنِ التَمَسَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّه ِ سَخِطَ اللّه ُ عَلَیهِ و أسخَطَ عَلَیهِ النّاسَ.

هرکه با خشم خدا خواهان خشنودى مردم باشد، خداوند بر او خشم می‌گیرد و مردم را از او خشمگین می‌کند.

مسند الشهاب، جلد ۱، ص ٣٠٠.

 

سخنان حکیمانه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: 1

سخنان حکیمانه

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

مَنِ اشتاقَ إلَى الجَنَّهِ سارَعَ إلَى الخَیراتِ.

هر کس مشتاق بهشت است، به سوى نیکی ها میشتابد. (مثل نیکی به خانواده.نیکی به والدین.نیکی به همسایه و همکار .نیکی به دوست و رفیق.نیکی به افراد بیمار و مریض. نیکی به فقرا و نیازمندان.از همه این موارد مهمتر و ارزشمندتر نیکی به خالق هستی است و آن چیزی نیست جز انجام واجبات و ترک محرمات.)

 

مسند الشهاب، ص ٢٢۶.

ویژه نامه ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها

رسول  خدا (ص)، پیش از حضرت زهرا (س)، فرزندانی به نام عبدالله و قاسم داشت که در کودکی از دنیا رفتند. به همان اندازه که پیامبر و خدیجه از آن مرگ در غم و اندوه فرو می رفتند، دشمنانشان خشنود می شدند و گاه آن حضرت را «ابتر»؛ یعنی بی فرزند می خواندند. در مقابل، خدا به پیامبرش بشارت داد که خیرات و خوبی های بسیاری به تو عطا خواهیم کرد و در پاسخ به دشمنان، سوره کوثر را نازل کرد و فرمود: «[ای محمد!] ما کوثر را به تو دادیم. پس برای خدا نماز بگزار و قربانی کن! به درستی که دشمن تو ابتر و بی فرزند خواهد شد؛ نه تو».

درباره  بزرگی و قداست آن بانوی والامقام، سخنان بسیاری گفته و نوشته شده است، ولی مهم ترین مظهر و نشانه فضیلت و بزرگی آن حضرت آن است که خداوند متعال در قرآن کریم و در تعدادی از آیات، به آن فخر زنان عالم، اشاراتی باشکوه و عزت بخش دارد. به نخستین نمونه در آیه مباهله اشاره شده است: «هر آن کس که با تو محاجه کند، بگو بیایید همگی فرزندان و زنان و خویشان خود را بخواهیم. سپس مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغگویان قرار دهیم…. » آل عمران: 61 ، فاطمه زهرا (س) نیز مشمول این آیه شریفه است.

دومین  مورد، آیه تطهیر است. در این آیه شریف آمده است: «خداوند اراده کرده است که شما اهل بیت را پاک و پاکیزه گرداند و از بدی ها دور سازد.» احزاب: 33 ، پنج تن از یاران کسا که از دودمان عترت و رسالت هستند، منظور این آیه شریفه هستند و این نشان از بزرگی و احترام به حضرت زهراست.

سومین  نشانه، آیه مودت است. خداوند در این آیه خطاب به رسول بزرگوارش می فرماید: «ای پیامبر! بگو در برابر زحمات و مشقات رسالت خداوند و ابلاغ و تبلیغ آیین الهی، هیچ مزد و پاداشی غیر از دوستی و مودت خویشاوندان خود نمی خواهم». شوری: 23.

نمونه  دیگر آیه 7 سوره انسان است که خداوند می فرماید: «ابرار و نیکان کسانی هستند که به نذر خود وفا می کنند.» این آیه به ماجرای بیماری حسن و حسین (ع) اشاره دارد که زهرا (س) و علی (ع) سه روز روزه می گیرند و افطاری خود را به مسکین می دهند. بنابراین، می توان گفت این مقام و منزلت از آن زهرا (س) است و خدا نیز به آفرینش او افتخار می کند.

 

منابع :

سیره ابن هشام، ج 2، ص 34؛

شیخ طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، ص 529

عقیقی  بخشایشی، صدیقه طاهره، صص 139 ـ 151

لیله الرغائب

نخستین  شب جمعه ماه پربرکت رجب در حالی فرا می‌رسد که با نمایان شدن هلال ماه در آسمان، به بهترین ساعت ها برای آمرزش و اجابت دعا نزدیک می شویم.
پیامبر اسلام درباره این شب ویژه می‌فرمایند: از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید فرشتگان آن را لیله الرغائب می‌نامند. چرا که وقتی یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته‌ای نیست مگر اینکه در کنار کعبه شریف آید آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان کند و فرماید: فرشتگانم هر چه خواهید از من بخواهید فرشتگان گویند: بار الها حاجت و خواسته ما آن است که روزه داران ماه رجب را بیامرزی و خداوند متعال فرماید: آمرزیدم

کلمه  «رغائب» جمع «رغیبه» به معنای چیزی که مورد رغبت و میل است و نیز به معنای عطا و بخشش فراوان می باشد. بنابراین معنای اول «لیله الرغائب» یعنی شبی که میل و توجه به عبادت و بندگی در آن فراوان است و بندگان خوب و شایسته خداوند دراین شب تمایل زیادی به رفتن به درخانه خداوند و ارتباط و انس با معبود خویش دارند.
بنابر معنای دوم، «لیله الرغائب» یعنی شبی که در آن عطاء و بخشش خداوند فراوان است و بندگان مخلص خداوند با روآوردن به بارگاه قدس ربوبی و خاکساری در برابر عظمت حق شایسته دریافت انعام و عطا و بخشش بی کرانه حق می گردند.

اعمال  مخصوصی در این شب ذکر شده که به واسطه آن اعمال برکات و پاداش فراوان بر انسان سرازیر می‏شود.

در حدیث است شب جمعه اول این ماه احیاء و بیداری و نیایش فضیلت ویژه دارد و موجب دست‏یابی به عطایای ارزشمند حضرت پروردگار است، در حدیث است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ملائکه این شب را به این نام نهادند .
محدثان  در کتاب‏های دعا نمازی با کیفیت مخصوصی در این شب ذکر کرده‏ اند که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: هر کس این نماز را در این شب انجام دهد ثواب این نماز به نیکوترین صورت با روی خندان و درخشان و با زبانی فصیح در شب اول قبر در حضور این فرد ظاهر شود و به او می‏ گوید: ای دوست من مژده می ‏دهم تو را که از هر شدّت و سختی نجات یافتی، نمازگزار می‏گوید: تو کیستی که من تاکنون چنین صورتی زیبا با چنین جلوه ‏ای ندیدم و سخنی شیرین‏تر از کلام تو نشنیده ‏ام و بویی بهتر از بوی تو نبوئیدم در پاسخ می‏گوید: من همان نماز لیله الرغائبم که شما انجام دادی. امشب آمده‏ ام نزدت باشم تا حق را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من در عرصه قیامت سایه بر سر تو خواهم افکند پس خوشحال باش که خیر از تو معدوم نخواهد شد.

و  اما کیفیت اعمال لیله الرغائب….

روز  پنج شنبه اول آن ماه روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر” اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله” گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر “سبوح قدوس رب الملائکه والروح” گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر “رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم” گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر “سبوح قدوس رب الملائکه والروح” گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

 

ولادت امام علی علیه السلام

جمعه  بود، و سیزدهم ماه رجب از سال دهم قبل از بعثت. عرب جمعه را احترام می کرد و نیز ماه رجب را. بت های کعبه در این ماه و مخصوصاً در روزهای جمعه این ماه مشتری بیشتری داشتند.

در اطراف خانه کعبه ازدحام عجیبی برپا بود. در این جمع تنها یک زن بود که به جای عبادت بت، خدا را عبادت می کرد، شرک و کفر بر روحش سایه نینداخته بود. او دین حنیف داشت، همان دین جدش ابراهیم خلیل الرحمن، و او نیز در اطراف خانه خدا طواف می کرد، و از خدا می خواست تا وضع حملش را آسان کند. او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندی را به بار داشت. و تقدیر چنین بود که این فرزند تولدی مبارک و استثنایی داشته باشد… تولد در خانه خدا…

فاطمه  با خدا راز و نیاز می کرد. ناگهان در خود احساس دردی شدید کرد، دردی که فاطمه آن را به خوبی می شناخت، آخر این پنجمین حمل او بود، او قبلاً چهار بار دیگر این درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پریشان شد، او در میان جمعیت غوطه می خورد و طواف می کرد، پس از این احساس از طواف باز ایستاد ولی موج جمعیت او را به این سو و آن سو می کشاند. و درد هر لحظه شدیدتر و شدیدتر می شد.

چه  می دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آمیزی برای او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه  به دنبال پناهگاهی می گشت، مأمنی که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود دید. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد.

و این تقدیر الهی بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حیات پر افتخار خود بگذارد.

مبعث پیامبر رحمت

غایت  بعثت همان است که خدای تبارک و تعالی در سوره جمعه فرموده است:

«هو  الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلالٍ مبین»

می فرماید که: «خدای تبارک و تعالی آن خدایی است که مبعوث کرده است در بین شما از خود شما یک رسولی، یک فرستاده ای و این فرستاده این چند امر را از طرف خدا باید انجام بدهد «یتلوا علیهم آیاته» آیات خدا را بر مردم قرائت کند. قرآن آیات الهی است و انگیزه بعثت، آوردن این کتاب بزرگ است و تلاوت کردن این کتاب بزرگ و آیه عظیم الهی است.گرچه همه عالم آیات حق تعالی هستند لکن قرآن کریم فشرده از تمام خلقت و تمام چیزهایی که در بعثت باید انجام بگیرد، قرآن کریم یک سفره ای است که خدای تبارک و تعالی به وسیله پیغمبر اکرم در بین بشر گسترده است که تمام بشر از آن هر یک به مقدار استعداد خودش استفاده کند.

… این یکی از انگیزه های کتاب است و انگیزه بعثت است. «بعثه علیکم» رسولی را که تلاوت می کند بر شما قرآن را، آیات الهی را «و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» این شاید غایت این تلاوت باشد، تلاوت می کند برای تزکیه و برای تعلیم و برای تعلیم همگانی، تعلیم همین کتاب و تعلیم حکمت که آن هم از همین کتاب است.

پس  انگیزه بعثت نزول وحی است و نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است که تزکیه پیدا بکنند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی که در آنها موجود است تا اینکه بعد از اینکه مصفا شدند ارواح و اذهان آنها قابل این بشود که کتاب و حکمت را بفهمند.

 

“خلاصه  ای از بیانات امام خمینی(ره) در رابطه با مبعث رسول اکرم(ص)”

ویژه نامه ولادت امام حسین علیه السلام

 شخصیت حسین بن على (ع) آنچنان بلند و پر شکوه بود که وقتى با برادرش امام مجتبى (ع)، پیاده به کعبه مى ‏رفتند، همه‏ ى بزرگان و شخصیت‏هاى اسلامى به احترامشان از مرکب پیاده شده، همراه آنان راه پیمودند. 

 

 احترامى که جامعه براى حسین (ع) قائل بود بدان جهت بود که او با مردم زندگى مى ‏کرد ـ از مردم و معاشرتشان کناره نمى ‏جست ـ با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگران از مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ایمان بى تزلزل او به خداوند او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود.

 

 و گرنه، او نه کاخ‏ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ ؛ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمى‏ بستند و حرم رسول الله (ص) را براى او خلوت نمى‏ کردند …این روایت یک نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانیم:

 

 روزى از محلى عبور مى ‏فرمود، عده ‏اى از فقرا بر عباهاى پهن شده اشان نشسته بودند و نان پاره‏هاى خشکى مى‏ خوردند، امام حسین (ع) مى ‏گذشت که تعارفش کردند و او هم پذیرفت، نشست و تناول فرمود و آنگاه بیان داشت:

 

 ان الله لا یحب المتکبرین. 

 خداوند متکبران را دوست نمى‏ دارد.

 

 سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت کردم، شما هم دعوت مرا اجابت کنید. آنها هم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند،  و بدین ترتیب پذیرایى گرمى از آنان به عمل آمد و نیز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خویش به جامعه آموخت.

 

 علائلى در کتاب «سمو المعنى» مى‏نویسد: ما در تاریخ انسان به مردان بزرگى برخورد مى‏ کنیم که هر کدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خویش را جهانگیر ساخته‏ اند یکى در شجاعت، دیگرى در زهد، آن دیگر در سخاوت، و…اما شکوه و بزرگى امام حسین (ع) حجم عظیمى است که ابعاد بى نهایتش هر یک مشخص کننده‏ ى یک عظمت فراز تاریخ است، گویا او جامع همه ‏ى والایی ها و فرازمندی هاست. 

 

 آرى مردى که وارث بى کرانگى نبوت محمدى است، مردى که وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است و وارث جلال و درخشندگى فضیلت مادرى چون حضرت فاطمه (ع) است، چگونه نمونه‏ ى برتر و والاى عظمت انسان و نشانه‏ ى آشکار فضیلت‏هاى خدایى نباشد.

 

 درود ما بر او باد که باید او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهیم.

 

 امام حسین (ع) و حکایت زیستنش و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه‏ ى یک بزرگ مرد تاریخ را براى ما مجسم مى‏ سازد، بلکه او با همه‏ى خویشتن، آیینه‏ى تمام نماى فضیلت‏ ها، بزرگ منشى‏ ها، فداکاری ها، جان بازى‏ها، خداخواهى‏ ها و خداجویى ‏ها مى ‏باشد، او به تنهایى مى ‏تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد.

 

 بودن و رفتنش، معنویت و فضیلت‏هاى انسان را ارجمند نمود.

شان و منزلت حضرت ابوالفضل علیه السلام

در زیارت نامه ی حضرت عباس علیه السلام که از امام صادق علیه السلام نقل شده است، حضرت خصوصیاتی را بیان فرموده اند: «أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَلَمْ تَنْکُل»

امام شهادت می دهند که حضرت ابوالفضل درانجام تکلیف خویش سستی و درنگ نکرده اند تا دیگران بار ولی خدا را به دوش کشند، بلکه با سرعت و سبقت بارها را بر دوش گرفته اند.

چهار ویژگی حضرت عباس علیه السلام که در زیارت نامه ایشان ذکر شده است تسلیم، تصدیق، وفا و نصیحت که شاید اینها در طول یکدیگر باشند.

قدم اول، تسلیم شدن در برابر ولی خداست. کسی که با تمام وجود در برابر ولی خدا تسلیم نشده، نمی تواند به تصدیق ولی خدا برسد و مومن شود. تسلیم در مورد قمر بنی هاشم به این معناست که ایشان خود را از همه ی تعلقات رها نموده است؛ به نحوی که هیچ تعلقی در ایشان وجود ندارد تا مانع همراهی سیدالشهدا گردد. اگر کسی با خواسته های سرکش درون خود تسویه حساب نکرده باشد، در لحظه های سخت امتحان که جای هیچ درنگی وجود ندارد، موفق نخواهد بود. در باب «فضل المُسَلِّمین» کتاب اصول کافی آمده است: اگر گروهی همه این صفات نیکو را داشته باشند (اقامه ی نماز، روزه، حج خانه ی خدا، جهاد، انفاق وزکات) اما به کار ولی خدا خصوصاً در مواقع حساس اعتراض کنند، هرچند  به زبان نیاورند؛ اما در دلشان از تصمیم ولی خدا احساس ناراحتی کنند و دل چرکین باشند این بدگمانی و اعتراض باطنی نسبت به ولی خدا شرک به خداوند است.

پس از آنکه وجود مقدس قمر بنی هاشم تسلیم شد، او را در معرض امتحان شدیدی قرار می دهند. حال زمان تصدیق است. ولی خدا وارد میدانی شده که امتحان عظیمی است و آن، عهد ایشان با خداست؛ «وَأَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَجَاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ» باطن آن عهد برای احدی غیر از چهارده معصوم آشکار نشده و نخواهد شد. امام حسین علیه السلام وارد میدان شده اند و همه هستی خود را آورده اند؛ «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ» حضرت به دنبال در هم ریختن ساختار اجتماعی دوره بنی امیه نیستند؛ بلکه می خواهند ارزش های تاریخی را عوض نمایند تا حکومت علوی را در تاریخ حاکم کنند. ایشان با ساختارهای اجتماعی آن زمان کاری ندارند و به تاریخ می نگرند.

در این امتحان، برای قمر بنی هاشم لایه هایی پنهانی وجود دارد. او اهل یقین مطلق است و به راستی به سیدالشهدا ایمان کامل دارد. ایشان باید همان نقطه ای را که امام هدف قرار داده اند، هدف خود سازد و از طرفی عهد سیدالشهدا با خدا را تصدیق نماید. راه این است و باید تمام دارایی را تقدیم نمود؛ «وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ» تا این ظلمت و خیمه ضلالت شب برداشته شود. تصدیق، یعنی عباس هیچ تردیدی نکند و یقین داشته باشد که راه امام حسین، صدق محض است

امام به حضرت عباس که فرمانده لشکر است، می گویند: باید بروی و آب بیاوری و جانت را در این راه تقدیم نمایی. کسی که مرحله تسلیم و تصدیق را پشت سر نهاده باید به عهد خویش وفا کند.

عهدها متفاوت است؛ عهدی که ایشان با خدا بسته بود، عهد بندگی خداوند و تسلیم بودن در برابر سیدالشهدا و فنا در آستان ایشان است. حضرت عباس باید تمام وجود و همه محبت خود را در محبت سیدالشهدا علیه السلام فانی کند و به مرتبه حبّ ولی خدا برسد.

بالاترین درجه حضرت ابوالفضل علیه السلام ، نصیحت و خیر خواهی است و این باری است که بر دوش انسان نیست. نصیحت پس از وفا، یعنی آن عهدی که با خدا بسته شده با تمام وجود انجام شود و آن، عهد خیرخواهی و فداکاری است.

تسلیم، مقدمه این است که انسان بتواند وفادار باشد و در قدم بعد به نصیحت ها و خیرخواهی ها بیش از عهد و پیمان خویش عمل نماید؛ به همین دلیل، امام حسین علیه السلام برادرش را دوست می داشت و عباس به منزله جان امام حسین بود. عباس علیه السلام فرمانده لشکر امام حسین علیه السلام بود؛ لشکری که قرار است همه تاریخ را هدایت کند. این جنگ، جنگ همه فضایل اخلاقی در مقابل تمام رذیلت های اخلاقی است و فرمانده این جنگ اخلاقی، قمر بنی هاشم علیه السلام است.

 

خلاصه ای از بیانات حجه الاسلام میرباقری

ویژه نامه ولادت امام زین العابدین علیه السلام

صحیفه ، مدرسه اى است که معلم آن امام چهارم ، حضرت سجاد علیه السلام است و این معلم است که با این کتاب جهانیان را در تمام اعصار درس مى دهد و هر کس را در حد توان و قدرتش و به اندازه تکلیف و استعدادش به مقامى که باید برسد مى رساند.

 فصاحت و بلاغت صحیفه حاکی از آن است که نمی تواند کلام غیرمعصوم(ع) باشد.

 آیت الله العظمی مرعشی‌نجفی زمانی که می‌خواست با یک عالم بزرگ سنی به‌نام شیخ طنطاوی جوهری سخن بگوید، صحیفه سجادیه را برای آن عالم سنی فرستاد. شیخ طنطاوی جوهری صاحب تفسیر الجواهر، هم متنی درباره صحیفه سجادیه نوشت و این عین جمله‌ای ایشان است: «این از بدبختی است که ما تاکنون بر این اثر گرانبهای جاوید، از میراث‌های نبوت و اهل بیت دست نیافته بودیم. من هر چه در آن می نگرم آن را فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق می یابم.» این جمله را یک عالم سنی می‌گوید.

 این کتاب توسط سید الساجدین، علی بن الحسین(ع) امام چهارم انشا شده و توسط محمد بن علی، باقر العلوم(ع) امام پنجم (ع) به رشته نگارش درآمده و آقا ومولای ما جعفربن محمد الصادق امام ششم(ع) ناظر و سامع این گفتار و نوشتار بوده است. این کتاب یادگار و میراث ماندگار سه امام معصوم و سه حجت حق می باشد. بی جهت نیست که به آن اخت القران، انجیل آل محمد و زبور آل محمد لقب داده شده.

 حضرت زین العابدین (ع) نمی‌توانست کلاس رسمی تشکیل داده و شاگرد تربیت نماید، اما از همان اندک ارتباطی که می‌توانست داشته باشد، به تربیت و پرورش نیرو پرداخت. امام سجاد (ع) در ظاهر هیچ کار سیاسی نمی‌کرد، امّا در فضای بسته، احتناق و تقیّه، نیرو تربیت می‌کند، حرف می‌زند، پیام می‌دهد و دعا می‌کند.

 حال سوال این است…

 انسانی که می‌خواهد یک بار سنگین، یک پیام و یک سخن را در فضای تقیّه، بسته و استبدادی منتقل نماید چه کسی باید باشد؟

ایشان انسان عجیبی است که از لحاظ علم در حدی است که بزرگان اهل سنت گفته‌اند: که در حد امام سجاد (ع) در زمان خودش عالمی نبوده است. اهل سنت در مورد امام این چنین نظری می‌دهند.

 امام در بُعد عبادی هم که مشهور به سجاد بودند. سجاد، یعنی کسی که بسیار سجده و عبادت می‌کند. منتها همین شخصی که عبادت بسیار می‌کرد، فردی بود که همانند جدش حضرت علی (ع) شبانه بر دوش خود خرما حمل می‌کرد و برای مساکین و فقرا می‌برد و پس از شهادت امام مشخص گردید که ۱۲۰ خانوار زیر پوشش و حمایت آن حضرت بودند.

 در منبعی آمده بود که امام بالای صد هزار کنیز و برده خرید و آزاد نمود. حال این کنیز و برده از کجا می‌آمدند؟ در زمان مروانی‌ها که با تمام بدیهای‌شان و هر نیتی که داشتند سبب گسترش اسلام شدند. آنان در مسیر کشورگشایی‌ها، اسرای زیادی به دست می‌آوردند، که اسرای مرد را برده، و اسرای زن کنیز نامیده می‌شدند. امام سجاد (ع) می‌رفتند و از این اسرا خریداری می‌کردند و یک سال آنان را نزد خود نگه می‌داشتند و تربیتشان می‌کردند و آداب و فرهنگ اسلامی را به آنان آموزش می‌دادند، و اصلاحشان می‌کردند، سپس سرمایه‌ای به آنان داده و آزادشان می‌کردند تا بروند و با آن سرمایه شغلی فراهم کنند.

 در زمان امام سجاد (ع) که حضرت در تقیّه، انسان تربیت می‌کند، ظاهرش این می‌باشد که ایشان برده می خرد و آزاد می‌کند، و خانواده‌هایی را سرپرستی می‌کند اما در باطن حضرت عاشقانی را تربیت می کند که حرفش را می‌شنود و به جان دل می‌سپارند و اینجاست که رابطه امام و مأمومی شکل می‌گیرد.